محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

873

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

درين اوقات كه غذا كمتر مييابد رومىآرد باصلاح مادهء مرض و صرف مىكند آن را در مصالح خود وجه حادى عشر آنكه بعضى از مقدمات از مطاوى ما سبق معلوم شده آن است كه اكر شخصى چند روز متعاقب غدهء از غدها هرچند كه صلب و قوى باشد در آب كرم فقط بكذارد و بسيار زمان نكذارد كه آن غده بكدازد پس اكر در مدّت چهل روز اين آب حار مذيب را استعمال كنند البته از باطن بموضع الم ميرسد جهت آنكه آب مشروب باقاصى اعضا ميرسد و يا خود به همه مجارى ميرود بدليل آنكه بول كسى كه در پا چنان كه بسته باشد سرخ مىباشد و هرگاه هر روز به آن موضع ميرسد تحليل بسيار و اثرى قوى خواهد كرد يوما فيوما مادهء مرض كم خواهد شد و هرگاه كه كم مىشود تحليل او اسهل مىشود جهت آنكه محلل يوما فيوما اقوى مىشود زيرا كه اثر او و كيفيت او تمام زائل نشده و اثر دوا روز ديكر به او ميرسد همچنين متحلل نيز يوما فيوما كم مىشود و هرگاه كه فاعل قوى مىشود و منفعل ضعيف فعل باكمل وجوه وقوع يابد و امّا در قروح و نواصير كه بواسطه ردآءت غذا آن قرحه ناصور مىشود و هرگاه آن رداءت بر طرف شود اخلاط صالحى كه كاسر كيفيت ردائيت آن باشد يا به تحليل رود بواسطه قوت محلله و يا منتشر شود و طول ملاقات او بدن را بر طرف شود بلكه مجموع اين امور و امثال آنها واقع شود و بر طرف شدن اينها بسيار صعب نباشد و امّا در سائر امراض مذكوره سبب و علت آنها مذكور مىشود فصل در شرائط خوردن اين بيخ اما شروط منقسم است به دو قسم يكى آنكه متعلق است به نفس اين دوا دوّيم آنكه متعلق است باستعمال و اما اول [ يعنى شروط متعلق به نفس اين دوا ] و در آن چند شرط است اول آنكه سرخ باشد و سفيد او بانكه غالب سنكين‌تر مىباشد دلالت بر غلبه فجاجت و قلت نضج و حرارت مىكند و اين‌چنين بيخ طبيخ او نيز سرخ است دوّيم آنكه سنكين شد جهت آنكه سبك او كهنه و پوسيده و كم قوّت بنا بر آنكه سبك او بواسطه غلبه اجزاى هوائيه خفت پيدا مىكند و اجزاى هوائيه متخلخل المزاج است و تخلخل موجب تاثير هواى خارج در باطن و تحليل قواى او سيوم آنكه كم كرده باشد و سطح ظاهر او مستوى باشد چه آنچه بر خلاف اين باشد يا آن است كه در زمين كم رطوبت نما يافته است و يبس برو غالب شده و معلوم است كه اين‌چنين دوا جذب غذاى خود نتوانست كردن و ناقص و كم قوت مانده و يا آن است كه هنوز استكمالى نيافته كه بيرون اورده‌اند و رطوبات غير ممازجه او مفارقت نموده‌اند خشكيده مانده و ضعف و نقصان اين در دفع علت ظاهر است چهارم آنكه متوسط باشد در كوچكى و بزركى و اكر چنين نباشد افراط در بزركى چندان مذموم نيست مادامىكه جميع صفات حميده با او باشد اما خورد با وجود آنكه در اكثر حالات اثقل مىباشد بواسطه نقصان نمو قوت و كمال نيافته پنجم آنكه در او طعمى غالب نباشد زيرا كه طعم غالب دليل است كه جسم ديكر ذو طعم در او نفوذ كرده و احداث طعم نموده و چون در اصل خالى از طعوم بعذوبت مايل است هرچه نه چنين باشد مغيرى برو مستولى شده خواهد بود و آن‌چنان مغير طعم است مبدل مزاج است ششم آنكه رائحه با او نباشد به همين دليل مذكور هفتم آنكه رنك ظاهر او مخالف باطن نباشد بلكه آنكه سرخ تر و ماسواى اين دليل آن است كه رنك از خارج استفاده نموده باشد هشتم آنكه چهار دانك آن قسم سنكين و دو دانك سبك‌تر باشد دليل اين در مقاله مذكور است نهم مستوى الاجزا باشد در صفات مذكوره و آن لون و صلابت و لين است دهم آنكه درآوردن او را از مغيرات و مفسدات نكاه دارند مثل آب دريا و نم و باران و كرمى افتاب و آتش و مجاورت چيزهاى كه مغير و مفسد مزاج است مثل كافور و فرفيون و جندبيدستر و مشك و امثال اينها و اين شرط عام است در اكثر دوا يازدهم آنكه درست باشد و ناكوفته جهت آنكه قوّت او زود به تحليل ميرود خوب و بد او متميز نميشود و همچنين شرطها كه در جمع و حراست عقاقير آورده شده درينجا نيز ملحوظ دارند قسم دويم از شروط آن است كه متعلق باستعمال باشد و در آن نيز چند شرط است اول آنكه اين بيخ چنان كه ذكر شد بعضى سبك باشد و بعضى سنكين و آن را بكاردى پاره‌پاره كنند به تنكى كاغذى و اندكى از آن كنده‌تر حاصل چنان نبايد كرد كه مرتبهء اول در جوشانيدن طبخ استيفاء تمام قوت او نموده باشد و آن قدر قوّت در آن نمانده باشد كه در مرتبه ثانيه كه مطبوخ شود ميان او و بيد كهنه فرق نباشد بلكه فرق باشد كه در چوب بيد كهنه فى الجمله قوتى هست و در مثل اين نى و كاه است كه ميكوبند او را و به قدر جو و نخود و باقلا خورد مىكنند و اين بد نيست مادام كه مانند آرد ريزه نشود و اكر بشود آن را بدل كنند به وزن آن بيخى كه بطريق مذكور باشد به سبب آنكه آنچه مانند آرد شده دو چند مضرت است يكى آنكه در او قوتى نميماند براى طبخهء ثانيه و ديكر آنكه بعضى از اجزاى او باب مشروب داخل مىشود و در آن نيز چند مضرت است يكى آنكه كم مىشود براى طبخهء ثانيه دويم آنكه قوّت او در طبخهء اولى زياده از قدر مطلوب مىشود و همچنان كه تفريط خوب نيست افراط نيز مضر است سيوم آنكه آب را غليظ مىكند و در منافذ و مسالك دقيقه نفوذ بر وجه مطلوب نميكند چهارم آنكه او نيز در بعضى مجارى ميماند و احتمال تسديد دارد و ديكر آنكه چون در مقدار كمتر از باقى اجزا است تاثير و انفعال او از حرارت طبخ و غير آن متشابه نخواهد بود پس در تاثير با ديكر اجزا متساوى نخواهد بود شرط ديكر از قسم دويم وزن معين است بدستور مذكور كه به تجربه به صحت رسيده كه مادون آن غير موثر و ما فوق آن مضر است سيوم آنكه طبخ باب كه اكر سفوف سازند و يا معجون كنند و يا غير آن و يا آنكه بدستورى كه بعد ازين مىآيد ترتيب داده باشد خاصيت مطلوبه ازو بفعل نمىآيد و تعين آب در ميان مايعات بواسطهء آن است كه قابل همه قوتها است و منافات با هيچ قوتى ندارد و مالوف همه طبائع است چهارم تعين وزن آب جهت آنكه زياده بر آن موجب ضعف يا بطلان قوت او مىشود و كمتر از آن موجب غلظ قوام و تاثير آن زياده از حد مطلوب و تجربه در اين امور شاهد عدل حكم و صدق است پنجم پوشيدن او در وقت جوشيدن تا ابخره كه حامل قوّت او است بيرون نرود و نقصان قوت او لازم نيايد ششم آنكه جوشيدن تا حد معيّن و آن كمتر از ثلث است كه استيفاى استخراج قوّت او چنانچه مطلوب است بشود هفتم آنكه بخار او در وقت سر ديك برداشتن و ديك را زير لحاف بردن مىبايد كه در روى و كلوى او برايد هشتم آنكه آن بخار كه بعبث بيرون آيد ضايع نشود و هم براى مصلحتى صرف شود و آن اين است كه بخارى كه بسيارى از قوت دوا با اوست بعضى در بيرون بدن تفتيح مسام كند رطوباتى كه بواسطه حرارت بخار ذوبان و سيلان پيدا كرده از مسام بيرون آيد همچنين بدماغ از ممر تنفس و استنشاق و پوشيدن سرورى اثر كلى مىكند و رطوبات غليظه كه در دماغ است ميكذارد و در سينه و شش و آلات تنفس اثر عظيم مىكند حاصل آنكه آن بخار در ظاهر و